یک لحظه تنهایی...
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو
موضوع بندی

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1387
درددل
من این کار رو اخلاقی نمی دونم ... این حرفی بود که تکرار کردم . شاید منطق لازمی که می خواستم برسونم پشتش نبود اما یه دلخوری بزرگ داشت .ما داریم با هم کار می کنیم و این روش بی اخلاقیه . به روزهای گذشته نگاه می کنم و به لحظه هایی که دوستانی که دوسشون داشتم و باهاشون کار رو شروع کرده بودم با رفتار های عجیبشون منو در مورد همه چیز به شک انداختند . شک به حرمت کاری که همه حول محورش جمع شده بودیم . باور کردنی نبود . این یه فعالیت اجتماعی بود و اونها آدمهایی بودند که من بهشون احترام می ذاشتم . اصلا از کی اصطلاح دوست نداشتنی " ما و اونها " پیش اومد ... ؟ اولین بار این تضاد رو سر ساخت فیلم کارگاه ها حس کردم . اما نمی دونستم باید سوال کنم یا نه ... کمپین برای من انقدر مهم بود که حاضر نبودم با شک و تردید های کوچک هیچ چیزی رو اطرافش تیره و تار کنم ... زندان رفتن مریم مثل یه پتک شروع اتفاقهایی برای من بود که گاهی تا حد جنون ناراحتم می کرد و البته این درد مشترک باعث نزدیکی من به خیلی از دوستان شد .لحظه هایی که با هم حرف زدیم . دنبال راهکار گشتیم و سعی کردیم مثل یه موج سوم ماجرا رو قطع کنیم . ریشه ماجرا بین دو تا آدم بود که هردوشون انقدر معتبر بودند و محترم که ... اما کم کم آدمهای زیادی وارد بازی شدند . شاید این بازی قدرت بود ... اما از نگاه من چیزی که توی کمپین حضور داشت روحی بود که قدرت رو دور زده بود . و این حس خوبی بود ... گرچه بعد ها فهمیدم برای خیلی ها ریشه مشکلات همین جا بود ... دوست نداشتند ما جوونها قدرت رو دور بزنیم و مسئله این بود که در ظاهر ماجرا طرفدار ساختار افقی بودیم و ته ذهنمون فکر می کردیم " بعضی ها برابرترند " . و پذیرفتن این تفکر تلخ بود . تمام تصویرهای خوب و شفافم شکست ... بیشتر سعی می کردم ساکت باشم و تن به این بازی عجیب ندم اما چاره ای نبود . دوستانی که زمانی کنارمون بودند حالا روبروی ما همون کارهایی رو می کردند که نباید ... شاید هم از دید اونها ما همون کارهایی رو می کردیم که نباید . از ترس اینکه این مشکل نمود بیرونی نداشته باشه پنهان کاری می کردم و برعکس می دیدم که اونها سعی در پنهان کردنش ندارند . سایت جدیدی متولد شده بود که تنها برای ما که در بطن ماجرا بودیم معنی داشت .یارکشی ها شروع شده بود و دیگه پنهان کردن جدا شدن عده ای از جمع بزرگ کمپینی ها ممکن نبود . البته جدا شدن و به صورت مستقل کار کردن طبیعی بود . اتفاق عجیبی نبود اما شروع یک سری از تحریفها و پشت پا زدن به حقیقت فقط برای حفظ چیزهایی که شاید به نوعی قدرت نمایی محسوب می شد ... شاید به خاطر اینکه دوست ندارم حرمت شکنی کنم حاضر نیستم توی وب لاگم بنویسم چه اتفاقهایی افتاد . اما هنوز هم می گم این کار هر معنی که می داد برای من مهم نیست . به نظر من این بازی شروع یه بی اخلاقی بزرگ بود که حاضر نیستم بپذیرمش و یا توجیهی براش بیارم . چیزهای زیادی زیر پا گذاشته شد ... چیزهایی که برای من و 4 تا کنشگر جوون دیگه ارزش داشت . من این کار رو اخلاقی نمی دونم . و دلم می خواد یکی بیاد برام از اخلاق فمینیستی بگه ... الان شاید فقط این آرومم کنه و خوشحالم که با وجود همه فشارهای امنیتی و تنش های درونی ،کمپین برای ما متوقف نمی مونه و حرکت خودش رو ادامه می ده .

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 41624


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...