| |
| چهارشنبه 29 اسفند ماه سال 1386 |
| پارسال |
امسال هم گذشت ... سال عجیبی بود . بعضی از خاطرات انقدر ازم دوره که انگار هزار سال پیش اتفاق افتاده و بعضی هاش انگاری که همین الان . سال عجیبی بود . مخصوصا این اسفند ماه . توی این سال خیلی چیزها یاد گرفتم ... خیلی چیزها. امسال پوست انداختم ... ذره ذره ... از صمیمی ترین دوستهام فاصله گرفتم . کارهایی که قبلا از نگاهم گناه بود انجام دادم . کسایی الان کنارم هستند که اول دوستشون داشتم بعد دوستتشون شدم ! گریه کردم . خندیدم . زندان رفتم .مست اتفاقات تازه اطرافم شدم و شاید هنوز هم تاپس فردا چیزهایی هست که باید حس کنم و تجربه کنم ... این روزها گیجم . انگار روی زمین نیستم . همه چیز عجیبه . گاهی شاد و گاهی غریب دلگیر ... امروز رفتم عکاسی . مردم رو که از ویزور دوربین نگاه می کردم حس های مختلفی بهم هجوم می آوردند . زندگی ... بی تفاوتی ... نمی دونم ! امیدوارم سال جدید پر از خاطره های خوب باشه .
پی نوشت : توی قلبم غم خاصی هست . گاهی به شادی تبدیل می شه و گاهی نفسمو بند میاره . |
|