یک لحظه تنهایی...
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو
موضوع بندی

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 14 اسفند ماه سال 1386
لحظه ای آسمان تو بنگر ...

توی راهروی بین دو تا بند روی زمین نشسته بودیم و می گفتیم و می خندیدیم . پشتم به در بند بود . یهو مژگان به پشت سرمون خیره شد و گفت اگه می خواین اکرم مهدوی رو ببینین دم دره ... من و نسیم دویدیم سمت در و صداش کردیم ...
ظریف و لاغر بود . با یه لبخند محزون و نگاه خجالتی . مانتوی کهنه ساده ای پوشیده بود و روسری مشکی سرش بود .خودمون رو بهش معرفی کردیم و خواستیم که حرف بزنه ... گفت تو زندان کار می کنه و خرج دخترشو می ده .وسط صحبتهاش من و نسیم می پریدیم و سوال می کردیم : چند سالگی شوهر کردی ؟ درس خوندی یا نه ؟ دخترت کجاست ؟ شوهر اولت چی شد ؟ شوهر دومت چی ...
اونهم جواب سوالهامون رو می داد و گاهی هم از این شاخه به اون شاخه می پرید . گفتیم بنویس اکرم جان . هرچی دلت می خواد بنویس.بچه ها همه سعیشونو می کنن . خیلی ها اون بیرون منتظرند تا تلفن شاکی هاش رو داشته باشن و برن دنبال رضایت گرفتن .عصر که اومد دم اتاقمون ... هنوز چیزی ننوشته بود . بهش گفتیم زود باش اکرم . دیر می شه .تکلیف ما معلوم نیست . عجله کن . گفتیم هرچی نوشتی بیار . یک کم خجالتش ریخته بود . لبخند می زد و با خجالت می گفت : خانم دخترم بهزیستیه .آخر هفته می ره پیش مادر بزرگش. به مادرم گفتم اگه پسر خوبی ازش خواستگاری کرد شوهرش بدین. من رو بعد ماه صفر می برن .می ترسم کسی دخترمو نگه نداره و آواره شه . توروخدا شاکی هامو راضی کنین بیام بیرون .میام و کار می کنم و قسطی پول دیه رو می دم .من و نسیم می گفتیم غصه نخور اکرم . همه چیز درست می شه ... همون موقع توی اتاق بازداشتی ها بزن و برقص بود . بردیمش اونجا.گفتیم نگاه کن این بچه ها رو . اینها همه اش نشونه است . نشونه واسه اینکه تو شاد بشی . ... توی اتاق چند دقیقه ای موند و دست زد و بعد دیدم داره این پا و اون پا می کنه . گفت خانم من برم و رفت ...فرداش خندون اومد دم اتاقمون و گفت خانم جعفری رفته پیشش . می خندید و می گفت شماها رو خدا فرستاده برام .ما بهش گفتیم اکرم ما امروز آزاد می شیم برو نامه تو بیار . و این آخرین دیدارمون بود. با نگاهی که میخندید و امیدوار بود.
****
شنبه زنگ زد . گفت خانم 5 ساله دخترمو ندیدم.گفت دخترم پرسیده عید می رم پیشش یا نه . من این ور خط سکوت کرده بودم و می گفتم اکرم جان ما همه سعیمونو می کنیم . جلوه اینا پیش خانواده ات رفتن ... خانم جعفری دنبال کارته ... خانم مقدم به شاکی ات زنگ زده . من و سوسن قراره بریم پیش خانم طالقانی ... من می گفتم و اون می گفت یعنی امیدی هست؟ یعنی می شه دخترمو دوباره ببینم . منهم می گفتم تو فقط غصه نخور اکرم . همه چیز درست می شه . همه چیز ...
****
امشب می برنش برای اعدام . نمی دونم باید چیکار کنیم . به نسیم زنگ زدم و گفتم بریم جلوی در اوین . جوابش رو می دونستم .خدایا ... دلم نمی خواد امشب صبح بشه ... امشب ندام و مهدوی و سهیلا می رن برای اعدام . امیدوارم فردا خبر های خوب بشنوم .

پی نوشت :
اکرم 14 سالگی در الیگودرز به زور شوهر می کنه .... 15 سالگی بچه دار می شه و چند وقت بعد شوهرش 250 هزار تومان پول بهش می ده و طلاقش می ده . بچه رو هم می گیره و می بره پیش زن دوم . بعد از مدتها دادگاه به خاطر اینکه نامادری بچه رو کتک می زده حضانت دخترش رو بهش می ده . به خاطر فقز مالی و فرهنگی که داشتن چند سال بیشتر تو خونه پدر و مادر نگهش نمی دارن و شوهرش می دن به یه پیرمرد تهرانی . میاد تهران و زندگی رو در حالی شروع می کنه که زن چهارم پیرمرد بوده . پیرمرد با شناسنامه المثنی مدام زن عقد و صیغ می کرده . شغلش در ظاهر مسافر کشی بوده اما گه گاه هوس دنبال گنج گشتن هم می کرده . تا اینجای داستان رو اکرم برامون تعریف کرد .اما باقیش چیزیه که پرونده اش می گه . اینکه از دست شوهرش به ستوه اومده . با یه جوونی آشنا شده و تصمیم می گیره پیرمرد رو بکشه . یک روز پیرمرد رو بیهوش می کنه . بعد به قتل می رسونه و خونه رو آتیش می زنه . .. باقی ماجرا معلومه .پسر ترکش می کنه و فرار می کنه . اکرم هم خودشو به پلیس تحویل می ده .خانواده مقتول از هر کدوم از این دو نفر تقاضای 60 میلیون تومان دیه کردن . یعنی در کل 120 میلیون تومان !!!! پسر مبلغ رو پرداخت می کنه و آزاد می شه و اکرم بعد از گذشت 5 سال که توی زندان بوده امشب داره می ره پای چوبه دار ...خودش می گفت من نکشتمش . می گفت زیر کتک های اداره آگاهی اعتراف کردم . می گفت پسره پای منو کشیده وسط ... نمی دونم !
اصلا مهم نیست کی کشته . هر کسی اگر جای اکرم بود با این سطح سواد فرهنگی و فقر مالی و فشارهایی که تحمل کرده شاید رفتار هیستریکی از خودش نشون می داد . نمی خوام کسی رو محکوم کنم . اما واقعا اعدام راه چاره درستیه ؟
*سهیلا هم دختر فراری و روان پریشیه که کودک نامشروع 5 روزه اش رو توی بهزیستس قطعه قطعه کرده و در سطل آشغال جلوی بهزیستی انداخته . جای اون توی بیمارستان روانیه نه زندان و اعدام . سهیلا شاکی نداره و دادستان شاکی پرونده شه .روزهایی آخر که توی زندان بودیم چند بار دیدمش . انگار هیچ تصوری از اعدام نداشت . شاید اصلا نمی فهمید ماجرا یعنی چی ...
*شهربانو ندام هم زن بسیار بسیار فقیری بود که شوهرش خودکشی کرده بود .من مدارک پزشک قانونی رو به چشم دیدم که احتمال خودکشی رو نزدیک می دونست . امشب در حالی می ره پای چوبه دار که بچه هاش توی بهزیستی بالاخره شبها گرسنه خوابشون نمی بره.ندام چند سال پیش به یکی از زندانی ها گفته بود خداروشکر . حالا اگر بمیرم هم عیبی نداره .بچه هام غذا می خورن و سیر هستند. شهربانو ندام نزدیک به 10 ساله که زندانیه .

پی نوشت ۲ :

امروز چهارشنبه است . به دستور آقای شاهرودی فعلا کسی اعدام نمی شود ! اکرم الان از زندان بهم زنگ زد . خوشحالم .


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 41607


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...