
جمله ام تمام نشده همکار جوانم که از قضا مرد هم هست می گوید : خوب چه عیبی داره ؟
و من باید برایش توضیح دهم که نداشتن حق حضانت ، ولایت و ارث و … چه معایبی دارد !
….
خسته ام ! اما هنوز ناامید نیستم . گوشی موبایل را کنار مونیتور می گذارم که اگر زنگ زد بلافاصله بردارم … به امید خبری … کوتاه اما خوش !
انگشتهایم که دکمه های گوشی را به هوای فرستادن پیامی لمس می کند می دانم که پاسخی نیست … شهاب چه خبر خوب تازه ؟
و پس از چند لحظه صدای لرزش گوشی و : شوخی می کنی ؟!!
نه ! منتظرم . و می دانم که این خبر خوب تازه نزدیک است … نزدیک جلوه و مریم و من و تو و شهاب و کاوه و هاجر و همه کسانی که این لحظه ها را چشم به گوشی و گوش به زنگ بوده اند.
….
خسته و خمیده سلام می کنم و در اتاق را پشت سرم می بندم . می خواهم دنیا هم نباشد و نبیند و نداند … پشت سرم صدای ضربه ای به در … بله ؟
همکار جوانم با لبخند بیانیه را می خواهد که امضا کند .
- وقتی دفترچه رو خوندم دیدم خیلی چیزهاش !!! حق و درسته !
پی نوشت :
اعتراض به بازداشت مریم حسین خواه و جلوه جواهری در انجمن صنفی روزنامه نگاران |