یک لحظه تنهایی...
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو
موضوع بندی

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 19 شهریور ماه سال 1386
بلژیک *

شاید لازم نباشه برای عکس بالا توضیحی بذارم . ۳ نما از یه انسانه ... فاصله عکسها کمتر از ۵ دقیقه است . روبروی کاخ موزه نیاوران ... جلوش مقداری نون بود که سعی می کرد لقمه بگیره و بخوره .اما چرت مرغوبی !!! که می زد مانع این می شد که لقمه ها به بالا برسن ... نزدیک یک ربع نگاهش می کردم . اگر اغراق نکنم شاید فقط یک لقمه به سلامت به دهانش رسید ... این صحنه ها توی خیابون خیلی زیاده ... شاید دیگه نسبت بهش یه جورایی بی تفاوت شدیم . اما نمی دونم چرا من هیچ وقت بی تفاوت نمی شم . اسمش اعتیاده ... سو مصرف مواده ... هرچی که هست همیشه برام مثل یه اژدهاست . مثل یه جور خودآزاری در موردش اطلاعات کسب می کنم . می پرسم و سوالهای خودمو جواب می دم . اما نمی تونم بگم برام عادی شده . نشده ! تا به حال دوستی داشتین که معتاد شدنشو از لحظه اول ببینین ؟ تا حالا با کسی آشنا شدین که یه گذشته وحشتناک رو گذرونده باشه و خودشو به ضرب و زور زنده نگه داشته باشه ؟ تا حالا با کسی که به خاطر یک بسته هروئین اجازه داده باشه روی صورتش بشاشن برخورد کردین ؟ من دیدم ! و همشون آدم بودن . شاید خیلی هاشون از منهم آدم تر ! از خیلی ها آدمتر ! و از همه عجیب تر اونهایی بودن که انتخاب کرده بودن ...نه فریب و نه دوست ناباب ! انتخاب کرده بودن . انتخاب گزینه قابل احترامیه . اما اینجا واقعا دیگه احترام چه معنی می ده ؟

دست خودم نیست . نمی تونم روشنفکر باشم . نمی تونم رادیکال باشم . نمی تونم نبینم . من این تصویر رو هرجا که وجود داشته باشه حس می کنم و می لرزم .

* از تعداد زیادی از مصرف کننده ها شنیدم که به این چرت می گن : بلژیک زدن ! چرتی که اختیار نگهداشتن سر رو ندارن و مثل عکس بالا خم می شن و برمیگردن جای اولشون .


جمعه 9 شهریور ماه سال 1386
کمپین یک میلیون امضا یکساله شد .

کمپین توی یکسال گذشته خیلی چیزها به من یاد داده . و مطمئنم به تعداد اعضای کمپین بازهم واسه یاد گرفتن موضوع هست . یکسال همه چیز منتهی شد به راهی که باید گروهی قدم بر می داشتیم ... گروهی تلاش می کردیم و هرچه که بود از با هم بودن معنا پیدا می کرد . برام مهم نیست چقدر زمان لازمه تا امضاها به یک میلیون برسه . نه که هدف رو فراموش کرده باشم . فقط یاد گرفتم که راه رسیدن به اون هدف مهمه ! انقدر مهم که بدون طی اون رسیدن به هدف بی فایده است . کمپین بخش مهمی از زندگی ماست . وقتی پشت کامپیوتر کار می کنم بهش فکز می کنم . وقتی با مردم معاشرت می کنم در موردش حرف می زنم و توی یکسال گذشته بیشتری عکسهایی که گرفتم برای کمپین بوده . حالا که یکسال گذشته می دونم که ما موفق بودیم . و این بهم حس خوبی می ده ...

پیروزی از آن ماست .

جاماندن از بازی برنده - برنده = ؟ / پرستو اله‌یاری


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 41603


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...