| |
| پنجشنبه 25 مرداد ماه سال 1386 |
| خشم |
| خشمگینم . می دونم با دو تا سفر خوش خوشک و یه گریه آروم نمی شم . انقدر این چند وقت پر شدم از این حس که گاهی با ناامیدی هم می تونم اشتباه بگیرمش . سرریزم . سرریز از یه خشمی که با این داد و فریاد ها آروم نمی شه . نوشتنم نمی یاد . بیشتر الان فحش دادنم میاد . از همه چیز عصبانی ام . از زمینی که روش راه می رم . از این هوای نکبتی که نفس می کشم . از پول کثافتی که دربدر دنبالشم از قانونی که زیر سنگشم از همه چیز ... |
|
| |
| چهارشنبه 17 مرداد ماه سال 1386 |
| سفر |
بچه ها رفتن استقبال امیر ... دم در اوین ... به قول هژیر خونه ای که اجاره ای و موقت ! کاش بهاره هم امشب آزاد بشه . کاش همه آزاد باشن ... می دونم که خواسته زیادیه !!! دارم می رم سفر . مدتهاست که بیرون از این شهر نرفتم . دارم می رم الموت . می دونم چیزهای زیادی واسه دیدن دارم ... و لحظات نابی برای نفس کشیدن . دلم می خواد همه خستگی این روزها رو بذارم اینجا و برم . دلم می خواد افکار آشفتمو بریزم توی یه کیسه و بذارمشون دم در ... کاش بتونم این عصبانیت و خشم لبریزم رو استفراغ کنم و راحت بشم .می دونم که این سفر رو اگه تنها می رفتم خیلی بهتر بود ... ای کاش بهاره هم امشب آزاد بشه . ای کاش ... |
|
| |
| چهارشنبه 10 مرداد ماه سال 1386 |
| ۱۴ مرداد و همبستگی |
14 مرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی خواه و عدالت خواه مشروطه در ایران ۱۰۱ ساله می شود اما هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می کشند.
فراخوان همبستگی با دانش جویان در بند را در وبلاگ 14 مرداد پی گیری کنید. روز چهاردهم مرداد ماه، همه ی وبلاگ نویسان حامی، نام وبلاگ خود را به "14 مرداد روز همبستگی وبلاگ نویسان با دانشجویان دربند" تغییر می دهند.
برای پیوستن به این حرکت، در بخش نظر خواهی وبلاگ 14 مرداد، نام وبلاگ خود را وارد کنید.
علاوه بر تبلیغات گسترده در سایت ها و وبلاگ، هر وبلاگ نویس حداقل ۱۰ نفر از دوستانش را برای همبستگی با دانشجویان دعوت کند.
وبلاگ های فراخوانده شده توسط یک لحظه تنهایی:
بنفشه ، امیر،عباس ،بهرنگ وامید . .. هرکس که دوست داره از طرف من دعوته ! |
|
| |
| سه شنبه 9 مرداد ماه سال 1386 |
| بی جهت ! |
این روزها حال عجیبی دارم ... جوری عاشق تنهایی ام شده ام که ترس از دست دادنش مرا از دیدار مردم بیزار می کند ... از طرفی دیوارهای خانه گاهی صبح تا شب به من خیره می شوند و محتاج شنیدن صدای خنده ای هستند که مدتهاست فراموش کرده ام .کجاست دوستی که می گفت قهقهه های مستانه من از دیوارهای خانه ها می گذرد و تن همه را به لرزه می اندازد . به معدود دوستانم نگاه می کنم و متعجم گاهی چه چیزی میان ماست که هنوز کنار همیم . گاهی خجالتی می شوم و گاهی سرکش ... گاهی خوبم . گاهی بد . حداقل این روزها می دانم که غمگین نیستم . محتاج رابطه های تازه ام . می دانم که تنوع طلبم و حالا زمانیست که چراغ های رابطه ام خاموش شده اند ! به دوست همیشه مهربانم نگاه می کنم و از دلسنگی و سردی رفتارم خجالت می کشم . از تنوع طلبی ام . از نیاز به گریختنم . همیشه عاشق رفتن بوده ام . از ماندن بیزارم .از مانده شدن . گندیدن .این روزها حال عجیبی دارم .گاهی تشنه دیداری می شوم که قلبم را به تپش وادار کند . دیداری که برایش به آینه لبخند بزنم . دیداری که چیز تازه ای برایم داشته باشد ... حتی یک حرف تازه . و می ترسم ! از اینکه بازهم آن دیدار تازه ، یک روز برایم روزمره شود ... و یک دور تسلسل باطل ! این روزها حال عجیبی دارم .عجیب هوای رفتن در دلم زبانه می کشد . ولی حس تلخ نمک نشناسی در قبال پشتیبانی و محبت دیگران ، بار گناهی به دوشم می گذارد که رفتن را سخت و دور می کند . این روزها حال عجیبی دارم ... |
|
| |
| دوشنبه 1 مرداد ماه سال 1386 |
| آنک منم ، میخ صلیب از کف دستان به دندان برکنده ... |

هر روز بمیر . هر روز به دنیا بیا . هر روز هرآنچه داری نفی کن . فضیلت برین آزاد بودن نیست ، بلکه برای آزادی جنگیدن است .خود را با این پرسش خوار نکن : آیا ما پیروز خواهیم شد ؟ آیا ما شکست خواهیم خورد؟ فقط بجنگ !
بدین سان عزم هستی ، لحظه ای کوتاه و گذرا ، تا مدتی که تو زنده ای ، عزم خود تو نیز خواهد شد ...
نیکوس کازانتزاکیس
بهاره و امیر و باقی هنوز تو زندانند ... نمی تونم خودمو جای اونها بذارم ... یا حتی جای اعضای خانوادشون . اما نگرانشونم .
|
|