چند ماهه که کوچمون پاتوق دزدهاشده . یکی دو بار وقتی نصفه شب واسه هواخوری رفتم تو بالکن حتی اونها رو دیدم و مفتخر به فریاد دزد دزد شدم . دیروز صبح زود هم یکیشون اومده بود تو پارکینگ خونمون و بعد از اینکه با یکی از همسایه ها روبرو شد فرار کرد . همه اش فکر می کردم مگه قرار نبود شبا که ما می خوابیم آقا پلیسا بیدار باشن ؟ پس کجان ؟
امروز که به یمن و میمنت سهمیه بندی بنزین تو خیابون ماشین کمتری بود فهمیدم آقا پلیسا کجان . اونها شبا می رن توی پمپ بنزین و مراقبن یه وقت این مردم از خدا بی خبر اعتراضی به حال خرابشون نکنن .

یه مثال بی ادبانه ای هست که سعی می کنم سانسور شده شو اینجا بنویسم . قدیمی ها حتما شنیدن . می گن یه شهری بوده که پادشاهش از آرومی اونجا به ستوه اومده . یه روز به مشاوراش می گه یالا یه کاری بکنین یک کم تنوع داشته باشیم . اونها هم ایده می دن که جلوی در ورودی شهر یه گمرکی بذاریم که هر کی می خواد بره یا بیاد باید .........
بعد از یه مدت مردم میان پیش پادشاه . پادشاه خوشحال می شه که آخ جون بالاخره این مردم بی غیرت دردشون اومد . اما می بینه مردم نماینده فرستادن که دستتون درد نکنه طرح عالیه اما اگه می شه تعداد فاعلین رو زیاد کنین که ما مجبور نباشیم ساعتها تو صف وایسیم . |