| |
| جمعه 31 فروردین ماه سال 1386 |
| فتوغرافر |
سلام
من عکس می گیرم ! اما هنوز عکاس نیستم . سلام من همیشه دوست داشتم یه عکاس باشم . سلام . من احساس می کنم سالها دور موندم و سالهاست که جا موندم .سلام من دلم می خواد بازهم درس بخونم . سلام . من دوست دارم یه عکاس باشم .
خدانگهدار !
|
|
| |
| دوشنبه 27 فروردین ماه سال 1386 |
| ناهید و محبوبه گل برگشتن خونه . |
خیلی خوشحالم که بچه ها آزاد شدن . خیلی...
|
|
| |
| چهارشنبه 22 فروردین ماه سال 1386 |
| زندگی |
اینترنت ... سفر ...موسیقی ... کمپین ... این کامپیوتر دوست داشتنی ... کتابهام ... خودکاری برای ننوشتن ! همه چیز تقریبا همون طوری بوده که وقتی دبیرستان می رفتم واسه آینده ام تصویر می کردم .اما هیچ وقت به این فکر نمی کردم باید از چیه این شرایط بیشتر احساس رضایت کنم . از کار کردن ؟ از ساز زدن ؟ از کتاب خوندن ؟... از همه چیز راضی ام . از اینکه عاشق نیستم راضی تر از همه اون چیزایی که دارم و ندارم . نگرانم بابت محبوبه و ناهید و امیدوارم برای آینده کمپین . از شب نشینی های گاه و بیگاه با رفقا لذت می برم و هنوز توی بارون با رفتن به شیان انرژی می گیرم . از کار و در آمد کم کردم و وقت بیشتری گذاشتم برای کارهای کمپین و عشق زنانه ام به این حرکت اجتماعی . زندگیم همه این لحظه هاست . از چیزی که توی ۱۵ سالگی پیش بینی می کردم یه پله پایین تر اما راضی تر ... گرچه هنوز چیزای زیادی هست که دنبالشونم و لحظه هایی که از نارضایتی نمی تونم هیچ تصمیمی بگیرم .می دونم که دوباره هذیون نوشتم ...بگذریم .
این روزها اینجا خلوته و راحت تر می شه دردل کرد ... |
|
| |
| سه شنبه 14 فروردین ماه سال 1386 |
| ناهید و محبوبه به بند ۲۰۹ اوین بازگشتند ! |

|
|
| |
| سه شنبه 14 فروردین ماه سال 1386 |
| نحسی سیزده ؟ !!!! |
| اعضای کمپین یک میلیون امضا را آزاد کنید !!! |
|