یک لحظه تنهایی...
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو
موضوع بندی

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 12 بهمن ماه سال 1385
تسلیم

می دونین ' تمکین ' یعنی چی ؟ معنای عامیانه اش می شه تسلیم بی چون و چرا ... تسلیم کسی شدن بدون اینکه از خودت اراده ای داشته باشی . یعنی نظر شخصی تو هیچ اهمیتی در انجام دادن یا ندادن یک عمل نداشته باشه ... تسلیم محض ... در هر کجا... در هر زمان.

تا به حال کسی رو دیدن که خودشو تسلیم کسی کنه برای اینکه ثابت کنه که دوسش داره ؟ منخیلی زیاد دیدم . توی رابطه های دوستانه هم دیدم . ( حتی باید اعتراف کنم خودم هم زمانی این کار رو کردم .) اما الان نمی تونم منطق این ماجرا رو درک کنم . نمی تونم بفهمم چطور آدم می تونه خودش شخصیت خودشو زیر پا بذاره و در نهایت انتظار داشته باشه دیگری شخصیتشو بپذیره ! آدم با اونهمه احساس نارضایتی دنبال چی می گرده ...

این فیلم رومن پولانسکی رو دیدین ؟bitter moon

   چه همذات پنداری تلخی رو من با این دختر دارم ... و چه خاطرات شبیهی ...بارها این فیلم رو دیدم و هر بار هم وقتی می می میگه بذار کنارت باشم ... تو هر کاری دلت می خواد بکن ، فقط بذار کنارت باشم ... می خوام داد بزنم نه !‌نکن اینکار رو ! اما ... اون یه فیلمه ... و گذشته من یه واقعیت . و گذشته و حال و آینده همه زنهای ایرانی یه واقعیته ... و این تصور اشتباه ...

حالا جالب اینجاست که من فقط یه تجربه عاشقانه دارم . اما تمکین یه قانونه ! یعنی اگر زنی به شوهرش تمکین نکنه شوهرش می تونه اونو طلاق بده و نفقه به اون زن تعلق نمی گیره ... خدایا برده داری مفهوم دیگه ای هم داره ؟ اینکه یک عمر مجبور باشی (دلت نخواد !) تسلیم هم خونه ات (همسر ! ) باشی . تازه اونهم تمکین به صورت خاص !!! یعنی برده داری جنسی !!

یعنی شماها که فکر می کنین متمدن هستین و روشنفکر ... واقعا با این قوانین مخالف نیستین ؟ واقعا با وجدان خودتون روراست باشین . لازم نیست به هیچ کس جواب بدین . فقط به وجدان خودتون ... این قانون انسانیه ؟ من به خدا نمی خوام که امضا کنین ! نکنین ! اما بهش فکر کنین .این برام مهمتره .

{زن همچنین با ازدواج مجبور به تمکین از مرد می شود به گونه ای که بر اساس قانون هرگاه مرد اراده کند زن باید آماده برقراری رابطه جنسی باشد، حتی اگر میل نداشته باشد. یعنی این قوانین تبعیض‎آمیز می‎تواند ترسی وحشتناک از ازدواج در دل دختران جوان ایجاد کند} به نقل از سایت تغییر برای برابری

پی نوشت :

دوباره سایت کمپین رو فیلتر کردن !!! ولی این دلیل نمی شه که نمی شه به سایت دسترسی داشت ! اینم آدرس جدید تغییر برای برابری

یا حق !


دوشنبه 9 بهمن ماه سال 1385
خبر خوب!

طلعت تقی نیا، منصوره شجاعی و فرناز سیفی روزنامه نگار، فعال جنبش زنان و عضو مرکز فرهنگی زنان با قید کفالت از زندان آزاد شدند. اما مراحل بازجویی آنها احتمالا تا دو ماه ادامه خواهد داشت.
آنان روز شنبه 7 بهمن ، هنگام خروج از کشور به قصد شرکت در یک کارگاه آموزشی روزنامه نگاری در دهلی نو هند دستگیر و به زندان اوین انتقال داده شده بودند.


یکشنبه 8 بهمن ماه سال 1385
باد یاد عاشقان را برد ...

 

سه برداشت از روزهای من :

برداشت اول :

دیروز تو تاکسی حرف از گرونی گوجه فرنگی بود و سیب زمینی و ... راننده تاکسی که پسر جوونی بود وسط همه صحبتها داشت با یکی پای موبایل دل می داد و قلوه تحویل می گرفت . همین که قطع کرد یهو گفت : ولی به خدا همه این سختی ها فقط مال مردهاست !!!!

گفتم چرا ؟ خانومها گوجه فرنگی رو کیلویی ۲۰۰ تومان می گیرن ،شما کیلویی ۲۰۰۰۰ تومان ؟

گفت : نه خانوم . اونها اصلا خرید نمی کنن !!!!!! شما می تونی نری سرکار ، ولی اگه شوهرت نره پوستشو می کنی !‌

گفتم شما بن بست ایجاد نکن ؛ اگه زنت نرفت سرکار.

برداشت دوم :

ناخوداگاه بلند می گم : بچه ها رو گرفتن ؟

به عکسهاشون خیره می شم و به حرفهاشون ... به سابقه ای که ازشون می شناسم یا حتی شنیدم ... هرچی با خودم کلنجاز می رم نمی تونم بفهمم چه جرمی مرتکب شدن ؟ اینکه حرف حساب می زنن ؟ خدای من آزادی بیداد می کنه . به نظرم ما جنبه شو نداشته باشیم ها !

وب لاگ فرناز را می خواندم ... هم سن و سال بودیم ... اورا از نوشته هایش می شناختم و در تجمع ها و سمینارها دیده بودمش ... تا به حال دوست داشتی با کسی دوست بشی ؟ همیشه این حس رو ته قلبم داشتم ... تا اینکه به مدد کمپین باهاش هم کلام شدم ... منصوره شجاعی رو هم توی سفر کرمانشاه شناختم ... و البته مهربونیهاشو ... من نمی فهمم اینجا چه خبره ؟ من از اینهمه اظطراب بدم میاد . از اینهمه فشار ... ولی چیزی که لذت بخشه اینه که می دونم کسی نمی تونه کمر این حرکت رو خم کنه .

برداشت سوم :

از تو کوچه داره صدای نوحه میاد . می خوام کتاب بخونم . نمی تونم . عصبی می شم . می رم دم پنجره... تعداد زیادی جوون و پیر و بچه می بینم دنبال دسته دارن حرکت می کنن ...

تا وقتی اینهمه فکر به آرامش دیگران فکر نمی کنن ، اعتراض من حتی به گوش طبقه پایینیمون هم نمی رسه...خدایا این خوشبختی رو از ما نگیر !

یا حق !


جمعه 6 بهمن ماه سال 1385
اولین
اینجا چقدر عجیب غریبه !!! پس آدم چطوری اینجا عکس می ذاره ؟ لینک وسط مطلب نمی شه داد ؟ بابا یکی به من بگه اینجا چه خبره ؟ پشیمون شدم از اینکه نقل مکان کردم اینجا ...
بگذریم . بذار حداقل یه چیزی بنویسم . شاید از اینجا هم رفتم ...
چند روز یکی از دوستام آهنگهایی که تو موبایلش داشت ریخت توی کامپیوترم . طبق عادت که می دونم چی گوش می دن بعد از رفتنش اقدام کردم برای امر خیر پاک کردن فابلها . به طور اتفاقی یکی از آهنگهارو گذاشتم ... متن آهنگ واقعا زیبا بود ( بگذریم از صدای خواننده که تعریفی نداشت و ناله می کرد ...) حتی ریتم موسیقیش هم تاثیرگذار بود ... اگه بلد بودم لینکشو می ذاشتم دانلود کنین ... ولی هنوز با اینجا غریبه ام ...
سر خاک مادر من
هیچ کسی گریه نکرده
بابا هم هیچی نمی گفت
با همین نگاه سردش
مادرم باید بدونی
بابایی بهونه کرده
جای تو تو خونه ما
یکی رو نشونه کرده
جای تو شبا میادش
واسه من قصه می خونه
می دونه دوسش ندارم
ولی باز پیشم می مونه
ولی من هنوز نذاشتم
توی تخت تو بخوابه
چرا اون تو خونه ماست ؟
یه سوال بی جوابه
گلای یاس تو باغچه
غروبا بونه می گیرن
همشون یه عهدی بستن
سر خاک تو بمیرن
قاب عکس سرد و خالی
آخرین خنده مادر
گل سر یه یادگاری
ولی با گلای پرپر ...

یا حق !


چهارشنبه 4 بهمن ماه سال 1385
اسباب کشی
من اومدم اینجا !

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 41605


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...